|
یک گوشه ی خاطرات لرزید سبدی پر از حسرت فرود آمد ساعتی پیش بود چشمانم در کنج اتاق خیره بر ماه با خنده ای از جنس آه با غروری پینه بسته... با وجودی نه چندان سپید فرو رفته بود کودکانه ام بر دیوار خوشی هایم همچون سوزنکی روز میلاد من بود...
*وقتی دروغها شیرین است و واقعیتها تلخ ُ آرزوی همه این است کاشکی دروغها واقعیت داشت و
واقعیتها دروغ بودند... *زندگی جدال نابرابری هاست! *وقتی تنها چاره صبر است ُ مشکلترین کار صبوری ست...
با بهار روزی نو فرا میرسد و ما همچنان در انتظار روزگاری نو ....
روزهای خوبی نیستند این روزها که میگذرند...
لحظه ها عرصه را برای آرامش،سخت تنگ میکنند ،آنقدر که رنگی نمی ماند برای پاشیدن به این همه سردی، اگر رنگی می ماند تنها خاکستری ست... سکوت میکنی،میگذاری زمان بگذرد ،میگذاری به اندازه ی کافی بگذرد، تهی میشوی ، پیش از شروع تمام میشوی! صبر چاره ی خوبی نیست یعنی چاره ی بیچاره کننده ای ست! غیرعادی میشوی ، دیگران غیرعادی میشوند، تا بغض تنها دو گام فاصله داری، حکایت بچه هایی میشوی که بی اختیار به ونگ ونگ می افتند و دیگر هیچ چیز آرامشان نمیکند، و هیچ کس هم هیچگاه نمی فهمد چرا، فقط آنقدر گریه میکنند تا خوابشان میبرد...لحظه ها از آن لحظاتی ست که اگر گیرشان افتادی به راحتی دست از سرت بر نمی دارند! دلت تنها نوشتن میخواهد ، بعد ازمدتها در این دنیای مخصوص به خودت، حتی اگر هرگز خوانده نشوی... * واقعیت خنده دار ترین لطیفه دنیاست! *چقدر خوبه که بتونی حتی برای یک نفر پناهگاه باشی.
من با خودم چی به این دنیا آوردم .... ؟؟
اگه نیومده بودم چی از این دنیا کم میشد؟ وقتی کسی حواسش نبود ما داشتیم بزرگ میشدیم....
زندگی بسیار طعنه آمیز است .آنگاه که میکوشیم مدارا باشیم به
دیگران اهانت میکنیم. به جای غبطه خوردن به پیشرفت دیگران و الگو گرفتن فقط حسادت میکنیم. در جایی که بایدحقیقت را بگوییم چون بر علیه مان است دروغگویی پیشه میکنیم. با اعمال و رفتار خود دیگران را مجبور به تعریف و تمجید از خود میکنیم. وقتی به خشم می آییم چراغ عقلمان خاموش میشودو هر حرفی را نثار دیگران میکنیم. به جای شکر گذاری مدام آرزوهای دور و دراز میتراشیم. در کارهایمان یوسته نفع شخصی و رضایت دیگران برایمان مهم است نه رضایت خداوند... مقابله با این همه تضادهای زندگی یک اراده ی پولادین و یک ایمان محکم میخواد که این روزا... کاش جلوی خودمون کم نمی آوردیم!
بنا به خواست نونوش ما به یک بازی اجباری دعوت شدیم که خالی از لطف هم نبود و باعث شد دست یک ارزشیابی از خودمون بزنیم و البته از نظر دوستان هم بهره ببریم عادت خوب: تو ذوق کسی نمیزنم ،همیشه لبخند رو لبامه،وقتمو تلف نمیکنم و همیشه مشغولم،اهل تلافی کردن نیستم(که واقعا نمیدونم خوبه یا بد)،کاریو که شروع میکنم تا آخرش میرم! عادت بد:زیاد گیر میدم،جواب سر بالا میدم،تو بعضی موارد خیلی وسواس دارم! عادت مسخره:وقتی اعصاب ندارم میخوابم،خیلی سین جیم میکنم! عادت خنده دار:زیاد تعجب میکنم،رفقارو زیاد توی خماری میذارم! عادت قشنگ:خوشبینم و موج مثبت میدم!
وای از این زندگی درختی!!!
یکجا بودن و برگها را به باد دادن....
وقتی دلهایمان یکی نیست ، در آغوش هم از غم تنهایی رنج میبریم... * با سکوت تکلم کن ، سکوت هرگز دروغ نمی گوید ! * کم کم دارم روی پل صراط برای خودم پوست موز می اندازم! * لبریز از خودم، لبریزم...
ديشب در خواب پيرمردی ،دندانش را به من عيدی داد!گفت تا وقتی نان
نباشد، لازمش ندارد... سال نو دلهره های... همت مضاعف...! پس بسی مبارک بر همگان و احتمالا مبارک بر ما...!
دشت نسرین شد باغ آرزوهایم...
چه دلپذیر است وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم... شاید هم میبایست زیر باران زندگی میکردیم و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان شکلمان را دگرگون نمیکنند... چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمیآوردیم خدای رحیم! تو را به خاطر این همه مهربانیات سپاس ...
|
About![]()
لحظه ای پلک چشمانت را به پرواز بخوان تا فصلی سبز را در یابی Archivesشهریور 1390خرداد 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 بهمن 1388 مرداد 1388 شهریور 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 مرداد 1385 تیر 1385 Links
زبون دراز |